با تو باران بهاری ام را پایانی نیست
و بی تو پرنده ای آشیان گم کرده در جاده های پاییزم
تو که هستی پنجره با بالهایی گشوده از آفتاب
باغچه را مرور می کند
آجر به آجر ساخته میشوم
وقتی پناه دستهای امنت
موسیقی مهربان عشق را به ترنم می آیند
بی تو بن بستی میشوم در هزارتوی رنجهای خویش
بی تو شکوه جهان
ویرانه ای است مسکوت و بی هیاهو
می ستایمت
که رونق کوچه های سردسیر وجودم هستی
آنچنان که آفتاب رگهای سپید قطب را.
برچسب: تقدیم به مامانم,
نویسنده: مهتاب شجاعی